Wednesday, December 19, 2012

گلدی ننه

یه مدت زمان زیادی (چندین سال) هر نمایشگاهی می‌رفتیم از بلندگوهای محل ِ برگزاری آهنگ "گلدی بابا" پخش می‌شد. تو رستوران و کافه‌تریای نمایشگاه کتاب، تو نمایشگاه شکلات، ماشین‌آلات... تو بازار روباز مبلمان، تو بازارهای مقطعی و غرفه‌های صنایع‌دستی استان‌ها و شهرستان‌ها تو پارک لاله، تو بازارچه‌ی همون پارک لاله و کلیه‌ی مکان‌های مشابه بالاخره از یه گوشه‌ای صدای گلدی بابا به گوش می‌رسید. چه سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌ها و پیتزالقمه‌ها و نون‌های چرب محلی که با این گلدی بابا پایین ندادیم. تلویزیون هم که طبیعتاً گایی... بعله، تو تاکسی هم می‌شِستی گلدی بابا می‌شنیدی و کلاً به همین ترتیب. گویا گلدی بابا به معنی این است که بابا آمد یا شاید هم یعنی بابا بیا...
این آهنگ شامل ریتم به شدت تند و سهمناک و به قول عُموم؛ "شاد"ی بود که گویا توسط دو خواننده‌ی مرد با تحکم و لطافتِ هم‌زمان خوانده می‌شد.
هر وقت تبلیغ نمایشگاهی پخش می‌شد سریعاً گلدی بابا می‌اومد به ذهن‌مون. تو خونه به هم می‌گفتیم گلدی بابا... یعنی این نمایشگاهه رو آخر هفته بریم بابا.

Tuesday, December 18, 2012

شِر

نمی‌دونم چه اصرای بوده و هنوز هست که شاعران زیر شعر، کنار تاریخ ِ ماه و سال (که به چشم من اون هم زیادی زیادی اه و افه‌چُسی هستش)، قید می‌کنند کاشان، تنکابن، سرپل ذهاب، قریه‌چنار، لواسان باغ عمه‌م، اردهال... قضیه چی اه؟ می‌خوان خونه ویلاییا‌شون‌و به رخ مردم بکشن؟ سفر رفتناشون‌و جار بزنن؟ دنبال تحکم بیش‌تر اند؟ سَبکی چیزی اه؟
اگر سبک اه، چرا یه بار نشد یکی زیر شعرش بنویسه تهران، میدان انقلاب؟ همه ییلاق قشلاق که می‌رن یاد شعر گفتن می‌افتن و از اون جایی که شاعر بالقوه (و به اشتباه) احساس می‌کنه همیشه به همه مربوط اه و همه بهِ‌ش مربوط اند، لوکیشن رو لو می‌ده تا تصویر ذهنی بسازه... که ما بفهمیم با پیژامه زیر باد پنکه ولو شده، کنار بساط عرق و ماست و خیار تو لواسون جای کشیدن لپ نگار، داره زحمت می‌کشه وقت می‌ذاره واسه ما شعر می‌گه.